صداقت جستجو کردم... صداقت!!!
حتی عکس توی قابت...
حتی یک لبخند به من نزد...!!!
پ.ن: تولدت مبارک!!! (مثل همیشه با سه علامت تعجب)
"کاش ببارد باران بر دل این دخت جوان...!!!"
و من هرگز نفهمیدم منظورش چی بود...
نه من برات مهمم و نه تو دیگر...
نه تو پای عهدت موندی و نه من دیگر...
همین امثال من و تو آبروی عشق رو می برن!!!
اما فرشته ها به او گفتند: "عشق شمع سوزاننده تر از آن است که حتی روح تو را امان بدارد."
پس پروانه محکوم شد تا ابد به لامپ کم مصرف قناعت کند!!!
ناگهان پیانیست از جا پرید، دوید و از صحنه خارج شد ولی قبل از رفتنش برای آخرین بار پیانوی زیبایش را نگریست...اشکی ریخت و رفت.
پس از لحظاتی جمعیت رفتند. نمایش دیگر تمام شده بود.
...و پیانو در نور تنها نورافکنی که روشن مانده بود، ترانه یاد پیانیست را می نواخت.
البته بعد هر زمستونی بهار میاد
ولی به شرطی اونو می بینی که از زمستون جون سالم به در ببری!!!
دلم نمی خواد حتی "و" بین من و تو باشه....من تو....ما!!!
تو را از پشت شیشه قاب عکس می بوسم. شیشه ای از لعاب فرهنگ و جامعه... شیشه ای از جنس مرز و فاصله...آری، تو را می بوسم از پشت شیشه قاب عکس ولی تو هرگز نخواهی فهمید!!!
"دوستت دارم!!!" این جمله را با قلم آبی روی کاغذ بی خط می نویسم. بی خط چون از مرز متنفرم، آبی می نویسم تا آسمانی باشد و می نویسم چون نوشتن راه شکستن دیوار بین من و توست!!!
شنیده بودم دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند ولی...
یادم نبود که دو خط متقاطع وقتی به هم می رسند، اگر از کنار هم بگذرند...
فقط از هم دورتر و دور تر می شوند!!!
